چرا زنان اغلب تسليم گونه لبخند مي زنند؟

نويسنده: اوته ارهارت

مترجم: فرحناز ميرقمي زاده

با وجود اين كه زنان از حقوق مساوي با مردان برخوردارند، اما به معناي واقعي مستقل نيستند و هنوز هم به استقلال كامل دست نيافته اند. آنها از فراز هزاران سال كه نقش زنان تحت ستم را داشتند، توانسته اند خود را فقط از نظر فرم روبنايي آزاد سازند. به دليل آن كه مطيع بودن و متابعت هنوز در انديشه هاي آنان باقي مانده است. آن ها اغلب در فرهنگ مطيع باقي مي مانند و مانند انسانهاي تحت ستم، اين روش را به كار مي گيرند تا به اهدافشان برسند. در يك هرم قدرتي خشك و غيرقابل انعطاف، مسلمأ فرهنگ مطيع يك راهكار معنايي را ميسر مي كند.
انسان، چهره خوب را تبديل به بازي زشت مي كند تا هدف خود را به طور غيرمستقيم دنبال كند. چاپلوسي كردن، ايجاد دگرگوني، فروتني يا آمادگي براي قرباني شدن، راه هايي هستند كه براي شناخت، قبول و تأييد ارزش يك رهبر مي توان از آنها استفاده كرد.
خوشبختانه ساختار اجتماعي امروز انعطاف پذير گشته است.
نظريه هاي جديد، از ديرباز مشروط بر برابري حقوق مرد و زن است. البته لازم به تذكر است كه زنان اغلب به نحوي رفتار مي كنند كه گويي قانون تساوي حقوق زن و مرد براي آنها ضروري است كه با قدرتمندان سازش نمايند، تا از اين طريق به حقشان برسند و با استفاده از اين روش مورد حمايت قرار گيرند.
زن و مرد، امروز رقيب يكديگر هستند، اما به طور خودكار دشمن هم نيستند. مردان رقبايي هستند كه در هر لحظه شايد يك قدم از زنان جلو باشند. همان طور كه در هر بازي رسم است، شجاعت و خلاقيت و مقاومت براي رسيدن به هدف لازم است. يا شايد انتظار دارند در هنگام رويارويي،‌ ديگران موانع را از جلوي پايشان بردارند، بنابراين ديگر نبايد هيچ گونه ترانه اي كه شكوه اي را در مورد زشت بودن دنيا بيان مي كند، سروده شود.
اين حركت زنان را به جلو نمي برد. آنچه كه آنان را به جلو مي برد تصميمي واضح، عليه روحيه و طرز فكر تابع خويش است، به دليل آن كه اين طرز تفكر متأسفانه امروزه نوع رفتار بسياري از زنان را تحت الشعاع قرار داده است و هدايت مي كند.
گاهي اين گونه رفتار پنهان مي ماند و ظاهر نمي شود و عليه تكامل فرد كاربرد پيدا مي كند. اين نوع رفتار پنهان شده، مانع از آن مي شود كه زنان از يك احساس خود ارزشي سالم برخوردار شوند. من اين پديده ي رفتاري را كه از طرز تفكر و خود پنداره هاي منفي فرد نشأت مي گيرد به پديده ي ذهني موناليزايي تشبيه مي كنم و به اين جهت موناليزا مي نامم، زيرا اين لبخند بي دليل براي من قوي ترين سمبل فرهنگ مطيع زنانه است. هنگامي كه شما يك بار در مقابل تابلوي لبخند موناليزا در موزه لوور پاريس براي چند لحظه اي قرار بگيريد و به آن بنگريد، شايد لبخند ملانكولي، ماليخوليايي و سودايي همراه با غم را به وضوح در آن احساس كنيد.
با اطمينان، اين لبخند سودايي هم يكي از دلايلي است كه به تابلو معروفيت بخشيده است.
اين تابلو در من بيشتر ناآرامي ايجاد مي كند، تا اين كه ستايش مرا برانگيزد. مدت زيادي برايم واضح و آشكار نبود كه چگونه و به چه علت، حالت غيرخواستن در من بيدار شده بود، تا اين كه در تابلوي لبخند موناليزا دوباره اين حالت را كشف كردم و اين همان بود كه در جلسات روان درماني خود اغلب مشاهده كرده بودم: يك علامت مطمئن كننده براي تكليف شخصي زنان، البته به روش ديگري براي كاربرد هنري اين تكليف شخصي وجود دارد كه خودم را به طور عميق تحت تأثير قرار داده است.
من اغلب در جلسات مشاوره مقابل زناني نشسته ام، كه لبخندشان همان كيفيت لبخند ماليخوليايي را داشت. حتي هنگامي كه آنان توسط مردان، تحقير، زخمي يا به طور ناگواري با آنان رفتار مي شد، يك لبخند مشكوك روي صورتشان نقش مي بست. هنگامي كه زنان از اميد سخن مي گفتند يااز لحظات زيباي خود در ابتداي آشنايي سخن مي راندند، تمامي آن صحنه ها باقي مي ماند. به لبخند نيز مي توان به اين دليل شك كرد. بسياري از اين زنان مطمئن بودند كه دوباره به سوي همان دوست خود برمي گردند، به شرطي كه او آغازگر ارتباط باشد. اين روند دشواري است كه زنان مي بايد آن را پشت سر بگذارند تا در مقابل دوست قديمي يا دوست جديد خود بتوانند حضور فعال و مناسب داشته باشند.
اين نوع متد روش درماني براي حذف هميشگي ناراحتي اغلب ماه ها به طول مي انجاميد، تا نفرت ذوب شده كه اغلب پشت صبر كردنها مخفي شده بود، مانند مواد مذاب يك كوه آتشفشان پشت سر هم راه باز كند.

دختران خوب به بهشت مي روند، دختران بد به همه جا
«من بي نهايت از اين لبخند لعنتي سيرم» ليلا (سي و چهار ساله) با خشم به تصويرش فرياد مي زند.
او در يك سمينار كه درباره ي زبان حركت تن براي زنان تشكيل شده، شركت مي كند. با عصبانيت روي مونيتور، چهره لبخندگونه خود را مورد دقت قرار مي دهد. «اين پوزخند احمقانه، از سي سال پيش تا به حال، من به هر انساني مهربانانه لبخند مي زنم. حتي زماني كه طرف مقابل از سر راه من كنار مي رود يا در مقابل من رفتاري زشت انجام مي دهد. ليلا مي خواهد از اين حالت بيرون بيايد.
او ادامه مي دهد:
اين يك مرض است، هرچقدر هم كه نفس عمل مهربانانه تلقي شود و از ديگران جانب داري كند، باز هم وقتي كه به طور چندش آوري با احساسات من بازي مي شود به نظرم يك بيماري مي آيد». «تاكنون او اين حركت رفتاري خود را به عنوان نقطه ضعف مي دانست تا جايي كه در عمل ثابت كرد كه تا چه حد يك فرد روح او را آزرده ساخته است». در اين حالت دندانهاي خود را به هم مي فشارد و لبخندي ساختگي مي زند و ادامه مي دهد:
«من هرگز نفهميدم كه چرا در اين گونه موقعيتها آشوبي در دلم به پا مي شد». من مي توانستم آن را پيش بيني كنم. شبها هنگام خواب با مشكل مواجه مي شدم ولي نمي دانستم چه عاملي مرا به كلي از پاي انداخته است. حالا ديگر فهميده بود كه دليلش چيست؟ اين چهره.
«حالا او دليل آن را مي دانست». اين «لبخند لعنتي» كه به همه مي گفت: «من از تو عصباني نيستم و خواهش مي كنم روي خود را از من برنگردان». «من مي توانستم لعنت بفرستم، فرياد بزنم، عصباني شوم، بشقاب كنار دست را بشكنم يا روي پاشنه پا بچرخم و براي هميشه گم شوم».
بسياري از زنان مسؤوليت را يكسان درك مي كنند. آنها آگاهانه با لبخند محبت آميز، خود را لو مي دهند و سرانجام خويش را قرباني مي كنند. چرا كه معتقدند تنها از اين طريق به هدف مي رسند و بدون آن كه انرژي زيادي در تغيير صورت خود صرف كنند، يك موقعيت بسيار حساس را پشت سر مي گذارند. آنها در واقع از خود دفاع نمي كنند، حتي موقعي كه با آنها بسيار زشت، بازي مي شود و اغلب، زماني اين امكان ايجاد مي شود كه نسبت به اطرافيانمان نظر مساعدي داشته باشند، غم درون آنان ديگران را مجبور مي كند كه آنها را نفي و از خود دور كنند. لبخندي در چهره، در اين حالت لبخند نشانه اي از يك شادي حقيقي نيست، بلكه براي وانمود كردن به داشتن تمايل ظاهري نسبت به محيط، به كار مي رود: «دوستم داشته باش، مرا اذيت نكن، تركم مكن».
اين حالتها از طريق لبخند انجام مي گيرد.
آيا مي توانيد تصور كنيد كه بگوييد: «مرا آرام ولي با عصبانيت نگاه كن. اين زياد ناگوار نيست، هنگامي كه كسي نسبت به من عصباني شود». در هر حال جا دارد در تفكر خود تجديد نظر كنيد.

به چه علت زنان در اين دامها مي افتند؟
به آساني نمي توان توضيح داد كه چه عواملي باعث مي شوند، زنان علي رغم ميل باطني خود مبادرت به لبخند زدن كنند و آن هم درست هنگامي كه احساسات مخالف، فضاي دروني آنها را معين مي كند. البته قبل از آن كه به علل لبخند زنان كه در خدمت فرهنگ مطيع هستند بپردازم، مايلم كه نظر كلي خود را درباره ي لبخند زنان، به طور آشكار و واضح اعلام كنم. شايد تعدادي از خوانندگان گمان كنند كه من يك زن بدبين هستم كه زندگي را تحقير مي كنم و لبخند را به عنوان يك بيماري مي پندارم. كاملأ برعكس، من لبخند را به عنوان نمادي از بيان احساس با ارزش مي دانم. هنگامي كه لبخند، قدرت شخص را به نمايش مي گذارد و نيروي مثبت نهفته در او را مشخص مي كند به تنهايي نشان مي دهد: «من به تو توجه دارم، من به تو تمايل دارم!» در اين حالت لبخند به عنوان علامتي براي شادي و تصميمي آگاهانه بسيار قابل اهميت و زيبا توصيف مي شود.
متأسفانه ما اغلب با اين انگيزه لبخند نمي زنيم، بلكه به يك لبخند موناليزايي بسنده مي كنيم. درواقع به تله ي لبخند موناليزايي سقوط مي كنيم. زنان همواره لبخندي بر لب دارند، هرچند كه اوضاع روحي آشفته اي داشته باشند. در اين حالت به دام لبخند موناليزا مي افتند.






Site Meter Copyright © 2000-2004 TAKTAZ.COM
webmaster@tactaz.com