ادامه از قسمت گذشته.

خانمهاي عزيز مقصر خودتون هستيد…

رو راست بگم ، زنهاي ايراني فقط بلدند حرف بزنند و غر بزنند و نق!! ولي يكيشون يك سانت حاضر نيست از جاش تكون بخوره! ما دو گروه زن داريم، يك گروه كه از جاشون تكون نمي خورن واسه اينكه ته قلبشون از وضعيت موجود راضي هستند! من با اينها كاري ندارم و براشون آرزوي خوشبختي ميكنم! اما گروه دوم زناني هستند كه سهم بيشتري را طلب ميكنند ولي اينها هم تكون نمي خورند چون از تغيير شرايط ميترسند! فكر ميكنند ممكنه همين شرايط رو هم از دست بدهند! آدم ترسو هم هرچي سرش بياد حقشه!من امروز مي خواهم حسابي سرتون داد بزنم تا شايد يكم بخودتون بياين.البته بازم بعيد ميدونم چون اكثراً نميدونين حقوقتون چي هست.حالا ببينيم چه بلايي دارين سر خودتون ميارين..
اولين اونها اينه شما در عمل مي پذيرين كه نسل دوم هستيد!شما حقوقي رو به آقايون طي سالها داديد و اينقدر اين كار رو ادامه داديد كه اونها ديگه الان فكر ميكنن اين حقوق اصلاً مال اونهاست!باور كنين شما خودتون هم مرض دارين! شما خودتون رو در پس پرده قرار ميدين و ميذارين براتون تصميم بگيرن، اسمش رو هم ميذارين نجابت! احترام! گند زدين ديگه.شما دارين واسه ديگران زندگي ميكنين.بخدا خفه شدم بستكه گفتم شماها خودتون نيستين! شما به پدرها و مادرهاتون اجازه ميدين براتون نقش تعيين كنند! درحاليكه بايد بهشون احترام بذارين، باهاشون همفكري كنين ولي تصميم آخر با شما باشه.شما طبق نظر اونها دارين با طرز فكر صد سال پيش حركت ميكنين و فكرم ميكنين مدرن شدين!از نظر اونها دختري براي ازدواج خوبه كه با هيچ پسري رابطه نداشته باشه! يه آدم كور بيسواد كه بايد تو خونه شوهر چيز ياد بگيره! يعني انتهاي اصل برده داري.شما رو از تو الكل در بيارن تحويل يه نفر بدن و ازش بخوان كه شما رو خوشبخت كنه! يه دانشجوي تلنگ در رفته كه افتخارش اينه با 4 تا دختر تو كافي شاپ بوده و يه بار هم رفته سينما!! بعد هم پدر و مادرتون يه خروار آت و آشغال به اسم جهيزيه براتون ميگيرن و خانواده پسره هم مثلاً وضعشون كويته! يه خونه واسه پسرشون ميخرن و بهش ميدن! ميگن بفرماييد آقا و خانم قناري!توش زندگي كنين! خفه هم بشين ، اين يعني زندگي!!پسره فقط ميدونه بايد كار كنه تا خرج خونه رو بده و زن بهش دادن كه شبها يه اسباب بازي دستش باشه!مهم
هم اينه كه كسي به اسباب بازيش نگاه چپ نكنه! دختره رو هم تو گوشش خوندن كه خانمي يعني اينكه مثل گوسفند سرت پايين باشه و به همه چيز راضي باشي و هرچي شوهرت ميگه بگي چشم! كارهاش رو بكني و خدا رو هزار مرتبه شكر كني كه يه سقف بالا سرتون دارين! روزي هزار بار خودت رو گول بزني كه زندگي يعني همين و همه دارن اينجوري زندگي ميكنن!همه خواسته هاي روحي و جسميت رو بكشي و منتظر لحظه اي باشي كه آقاهه مي خواد با اسباب بازيش بازي كنه تا شايد اون موقع يه نگاهي بهتون بندازه و دستي به زخمهاي روحيتون بكشه ، اونهم تا قبل از اينكه خودش رو خراب كنه!حرف هم نبايد بزني چون والدينتون براتون زندگي فراهم كردن و اگر بشنوند شما چشم دريده ها نق ميزنين انگ هرزگي بهتون ميزنن تا شديداً سركوب بشين كه ديگه ياد نگيرين حقي رو طلب كنين! يه مدل ديگش هم هست.مادراني كه تمام حسرتهاي جونيشون رو نمي خوان به فرزنداشون منتقل كنن و بدون هيچ اصولي اونها رها ميكنن تا آزاد باشند!دختراني كه افتخارشون اينه كه ماشين فلان مدله باباشون رو سوار ميشن و انتهاي با كلاسي هستن چون چهارتا كلمه انگليسي لاي حرفاشون بلغور ميكنن، آخرين كاست back street boys گوش ميدن بدون اينكه يه كلمه بفهمند، لباس تيتيش بپوشن ، مثل مداد شمعي بشن ، برن كوه كه جوجه كباب بخورن ، انتهاي مطالعه اونها فلان كتاب فهيمه رحيمي و برنارد كريستوفره! عين ماست حرف بزنن و كنسرت گروه آرين برن و دو تا بوسه هم رد و بدل كنند چون تا اينجا نشونه عشقه و از اين حد به بعد نشونه فحشا!! يا بشينن درس بخونن كه فلان دانشگاه قبول بشن كه خواستگار بهتري گيرشون بياد! فكر نميكنين دچار پوسيدگي شدين؟! از اون طرف عين آدمهاي كور با فرهنگ منحط صد سال پيش باباهاتون ازدواج ميكنين!بغير از افاده نه شما چيزي بلدين و نه همسرتون! فكر ميكنين موفق ميشين؟زندگيتون به يه تف بنده، واسه جلوگيري از اين هم شرايط رو سخت ميكنين! عين آدمهاي بي ارزش خودتون رو با مهريه هاي سنگين در معرض خريد و فروش قرار ميدين!آخه مهريه سنگين عامل استحكام ازدواجه؟! شما حاضرين با مردي كه بهتون علاقه نداره و فقط بصرف مهريه سنگين باهاتونه زندگي كنين؟؟ اگه اينكارو هم ميكنين بايد بگم خيلي خرين!!ديوار بلند بي اعتمادي رو با پول ميخواين خراب كنين؟؟ چند هزار سكه طلا ميذارين پشت قبالتون آخرش هم يه پاپاسي گيرتون نمي ياد!!خنده دار نيست خدا وكيلي…

حالا چه بايد بكنيد
1-بار علمي خودتون رو بالا ببريد در جهت صحيح.اين چيزي نيست كه من يادتون بدم.خودتون بايد بفهمين تا ارزش واقعي پيدا كنين.اونوقت ميشه گفت كه اينقدر شايسته هستيد كه بايد براتون كاري كرد.
2-بايد براي خروج از طوق اسارت مهريه سبكي رو در نظر بگيرين كه قابل پرداخت باشه آنهم فقط واسه اينكه بتونين در يه شرايط اضطراري خودتون رو جمع و جور كنين و دنيا رو سرتون خراب نشه.
3-به جاي اين راه حلهاي مسخره والدينتون يه بند به قباله ازدواجتون اضافه كنين.در صورت عدم تفاهم ، شما هم حق طلاق خواهيد داشت.مردي كه شما رو واقعاً دوست داره بايد اين حق رو بپذيره.هر خواستگاري هم كه غرغر كرد بلافاصله بندازينش بيرون! چون مردي كه حاضر به پذيرفتن اين شرط نيست فردي ميباشد كه از قدرت خودش در خوشبخت كردن شما مطمئن نيست و مسلماً يك چنين فرد متزلزلي بدرد شما نميخوره.در صورت رعايت اين مسئله ديگه مرد خيالش جمع نيست كه هر غلطي بكنه شما مجبورين بسوزين و ازش ترحم گدايي كنيد.خودش رو جمع و جور ميكنه و حساب كار دستش مياد كه قبول مسؤليت خوشبختي يه نفر بچه بازي نيست….

ادامه دارد…………




Site Meter Copyright 2000-2004 TAKTAZ.COM
webmaster@tactaz.com