٭ خانواده
قسمت آخر




در ادامه قسمتهای يک و دو مبحث پيش بينی احتمالی وضعيت خانواده در آينده اکنون به بخش پايانی و بررسی وضعيت زنان در آن دوران می پردازم.
زن نهاديست که وظيفه تولد و بزرگ کردن کودک را تا جائیکه کودک بتواند از خود محافظت کند را بعهده دارد . البته در انسان این زمان بيشتر از زمان زنده بودن طول ميکشد.نکته قابل توجه این است که دولتها برخلاف نقش قبلی(در مقابل مردان) امکان غصب کردن را در مقابل زنان ندارند.
در نتيجه بهتر ميدانند که با آنها کنار بيايند!.البته مواردی شنيده می شود که مثلاٌ در فلان کشور حدس زده ميشود فلان زن قدرت نگهداری و پرورش کودک را ندارد و در نتيجه سريعاٌ سازمانهای مربوطه بچه را از مادر تحويل ميگيرند و از وی جدا ميکنند اما این مسئله در سطح جهانی و در سطحی که نقش پدر را حذف خواهد کرد امکان پذير نخواهد بود.
متاسفانه يکی از موارديکه در این زمينه کمک ميکند و باعث تضعيف نقش پدری ميشود همانا تمايل زنان به استقلال مالی مي باشد.انگيزه اصلی مخالفت مردان این است که مردان مي خواهند زنها در مشت انها باشند و قدرت اقتصادی و دينی این امکان را به مرد ميدهد. با وجود اين امکان ندارد زنها در مقابل این قضيه کوتاه بيايند .
در این زمان و در طول مبارزات تاريخی زنان و مردان در سراسر دنيا ، دولتها که عموماٌ اهداف بزرگتری دارند یک نقش جالب را در این زمينه بازی کردند. يعنی در واقع مثل ساير نقشها در ساير زمينه ها !! يعنی دفاع از چيزی براي به گند کشيدن آن!! آنها به صراحت قانون تصويب کردند و اعلام کردند که از نظر اصولی آنها مشکلی ندارند!
هدف اینجاست که فعلا در ابتدا تمام اهداف بروی زنهاي شوهر دار متمرکز است چون آنها فقط ميتوانند از نظر طبيعی حق خود را برای نگهداری بچه محفوظ بدانند. پس دو راه وجود دارد که زنهاي شوهر دار استقلال مالی کسب کنند.يکی اینکه این مورد اشکالی ندارد و زن در صورت زايمان ميتواند به سر کار خود برگردد!. يعنی بهشت برای دولتها! چون زمانيکه که زن به سر کار برگشت مجدداٌ کنترل کامل خود را از روی کودک از دست ميدهد. در زمان کودکی زن مجبور است بچه را به پرستارها يا شيرخوارگاهاا و يا مهد های کودک تحويل دهد! در زمان بزرگتر شدن کودک هم که رسانه ها و دولتها توان بهتری برای نفوذ و هدايت کودک دارند.

يعنی در واقع به آرامی و زيبايی طی چندين نسل زنان نيز نقششان حذف خواهد شد! راه ديگر اینکه زنان در قبال اینکه خود را وقف کودکان کنند از دولت حقوق دريافت کنند. که البته شايد حتی در مواردی هم در آينده این حقوق شکل قانونی به خود بگيرد. اما با وجود تبليغات و تعصبات و جريانهای زنگرا و جار و جنجالهای انها بعيد ميدانم که چنين وضعيتی عمراٌ به این ديد شکل بگيرد و حتی پايدار بماند و مادران فقط خود را سرگرم تربيت کودک کنند و به مقرری اکتفا کنند! . اکثريت زنان به کار کردن به عنوان استقلال نگاه ميکنند و بعيد است که با این جريانهاي زود باشین حقم را بدهيد وگرنه جيغ میزنمی! که راه انداخته اند این راه حل هم ثبات خاصی پيدا کند و عملی شود.
در واقع چيزی که حقيقت دارد این است که جريانهای زنان را وقتی که از بالا نگاه ميکنيم ميبينيم که به يک کاريکاتور تلخ مي ماند .. چون تمام حقوقی را که طلب ميکنند از طرفی نقش روبرو را کاهش ميدهد و این تضعيف تا جايی ميرود که با کنار زدن حريف امکان باخت خود را فراهم خواهند ساخت دوماٌ مسئله این است که اين برابری هرگز اتفاق نخواهد افتد چون واقعيت این است که اين برابری اگر خارج از مسائل جانبی نگاه کنيم تماماٌ شامل حقوق اجتماعيست که تمام این حقوق توسط انسانها و خصوصاٌ مردها مدام در حال تغیيروتعريف است....
البته در بسياری موارد واقعاٌ حق با آنهاست . مثلاٌ اینکه در نوولهایی بخوانيد که در مقابل زن نوشته باشند وی از اینکه سينه هايش توسط کودک مکيده شود احساس لذت ميکند! این سطور چيزيست که خشم هر زنی را بر خواهند انگيخت و باعث خواهد شد تا در مقابلتان بایستد که ديگر چنين ياوه سرايی نکنيد! آنها واقعاٌ در مقابل قضاوت ناشايستی که در حقشان ميشود حق مسلم دارند..آنها حقوق انسانی و مساواتی را که طلب ميکنند کاملاٌ شايسته و حق آنها است.

اما اینکه ميبينم بعضی ها فکر ميکنند قراره که ترازویی ساخته بشود و همه چی درست تقسييم بشود و به اصطلاح يکی تو يکی من! احساسی مثل تهوع بهم دست ميده !!
حقوق مساوی در شرايط مساوی برای دو گروه تعريف ميشود و در زمانيکه دو گروه زمين تا آسمان از هر نظر با هم تفاوت دارند این حرف و مبارزه بيشتر به يک جک خنده دار مي ماند! . در مورد زنان بايد بگويم که آنها مدت زيادی در انقياد بوده و هستند.آنها داری احساستی هستند که به نظر من تماماٌ توسط مردان تعريف شده است..اگر این احساسات را يک مرتبه از وی بگيريم به سرعت چيزی بغير از يک لاشه از وی نخواهد ماند ! چون وی چيزی برای جايگزينی واقعاٌ ندارد...فاصله این اتفاق اینقدر زياد شده است که حتی زنها ديگر نميتوند برای خود احساسات تعريف کنند و متاسفانه به عقيده من تا انتهای عمر بشری زنان این امکان را از دست داده اند. زنها به حدی يخ زده اند که چيزی را از خود انتظار دارند که ديگران از آنها انتظار دارند. متاسفم ولی بايد عنوان کنم تمام اين زنهای پیشرو و تغيير خواهی هم که در راستای اين مسئله تلاش میکنند در واقع شکست خورده اند! چون مجبورند برای فرار از نماِش زنانگی به رفتارهای مردانه و تعاريف آنها روی بياورند. برای مردان اين گروه به مترسکی تنها و خنده دار می مانند که مدام پای خود را بر زمين می کوبد و می گويد من مثل ديگران نيسنم!
اما در دوران آينده واقعاٌ با حذف نقش پدر بعيد نيست که مقداری از این يخها آب شود و اینبار متوجه طوفان عجيبتری شويم..اینکه از آنها رفتاری را ببينيم که واقعاٌ انتظار ندارييم . مثلاٌ چه بسا که احساسات مادرانه ان چيزی نباشد که ما ميپنداشتيم.! در واقع عشق مادری اصلاٌ چيز اینچنينی نيست که اکنون می بينيم! در ساير حيوانات زمانيکه کودک به مرز آمادگی برای تنهایی ميرسد از خانواده جدا شده و مادر حس خود را تقليل يافته ميبيند..اما در انسانها این حس تمامی ندارد!. این فقط زايده غده تحريک شده احساس در مادر است که به خاطر تمدن و فشارها يست که از اطراف در طول عمر یه زن وارد مي آيد و این در زنهای احساسی شديد تر از بقيه ميگردد. مادر این فشارها را در غالب محبت به کودک دفع ميکند.وی انتظار محبتی را که همیشه ميکشيده و به دست نياورده , توسط ارائه معادل ان به کودکش تلاش در بی اثر کردن فشار ميکند. ميبينيد مادرانی که رابطه عاطفی دشواری با همسر دارند خود را بيشتر از ساير مادرانی که اینگونه نيستند وقف فرزندان ميکنند يا در دخترانی که احساسات عميق کمتری دارند ميبينين که حس مادری در انان به این شدت نيست و باقيمانده ان هم تنها به خاطر نقشيست که برايشان تعريف شده و انها هم باور دارند!
آينده غريبي است و تمدن در سطح ديگری. چه بسا در ان دوران زنان حاضر به توليد مثل نباشند..چون با مردان بودن و عدم پذيرش بچه از جانب انها برای زنان چندان مفيد به فايده نيست.منطقی است در ان زمان انها برای باردار شدن از دولت تقاضای پول کنند.اما اینبار دولتها بچه ها را از مادارن پس ميگيرند و چه بسا به قدرتی برسند که اگر زنی امتنا کرد وی را از حقوقی محروم کنند. البته قطعاٌ برای زنان تحويل بچه راحت تر خواهد بود تا بزرگ کردن انها بدون وجود احساساتی که ما الان مي شنويم و وجود نخواهند داشت.دولتها بچه ها را در ازای اهداف خود بزرگ خواهند کرد و در واقع تمامی انها تبديل به سلولهاي يک بدن خواهند شد که هرکدام وظيفه مشخصی دارند!

این مسائل البته تماماٌ فرضيه است و شايد واقعاٌ به وقوع نپيوندد اما با توجه به نشانه ها و اتفاقات فعلی ميتوان جهت مسير را در این زمينه ارزيابی کرد.اینکه در ان دوران ما تعريف ديگری از خيانت و يا خانواده خواهيم داشت. نکته قبل ذکر این است که من بعد از مرحله حذف پدری يک مرحله تهاجمی بين دولتها را پيش بينی کرده بودم. اما پس از گذشت این مرحله و در حاشيه شريک شدن زنها با دولتها رفتارهاي انسانی به هم خواهد ريخت.انگيزه و احساسات به سرعت حذف خواهد شد.محبت جنسی نابود خواهد شد. فرد نسبت به تاريخ و گذشته اش بی تفاوت خواهد شد.حرص و شهوت در تمدن و خانواده ديگر وجود نخواهد داشت و نتيجه ان احتمالاٌ تیاز کمتر به تهاجم کردن ونيز به دفاع کردن خواهد بود. شايد در این زمان افراد نسبت به جنگ تمايلی نداشته باشند....
می توان دورتر هم رفت... برخلاف نظری که ميدهند مبنی بر نابودی انسان در اثر جنگهای اتمی شايد این فرضیه بعد از مرحله حذف پدری هرگر اتفاق نيافتد..ماشينها در کارخانه ها کار خواهند کرد و دولتها جمعيت کمتری را خواهند خواست اما این هرگز ممکن نخواهد بود که تا زمانيکه انسانها وجود دارند ماشينها از وی پيشی بگيرند...چون ماشين هرگز خاصيت خود خواهی انسان را ندارد.به هر حال تمام اینها احتمالاتيست که ممکن است اتفاق بيفتد و شايد هرگز اتفاق نيفتد.شايد با پايان معادن جنسيتها تغیير يابند! اما فعلا تنها کار ممکن پيش بينی و حدس در مورد اتفاقاتيست که در آينده خواهد افتاد و تحلیل شرايط ان زمان..نتيجه گيری کلی مسلماٌ چيز صحيحی نخواهد بود و ان را یه آینده واگذار می کنیم و تنها می توانيم اميدوار باشيم ( و نه انتظار داشته باشيم) که مسير بشريت در آينده چيز صحيحی باشد....






Site Meter Copyright 2000-2004 TAKTAZ.COM
webmaster@tactaz.com