|
٭
![]() اصلاح نژاد قسمت آخر... در قسمت گذشته شکل و رويه اصلاح نژاد را مطرح کردم و در اين قسمت تلاش دارم وارد آن گردم. عقايد و نظريات اصلاح نژاد بر اين فرضيه متکي است که انسانها با هم يکسان نمي باشند و نابرابرند. اما مشکل اينجاست که دموکراسي خلاف اين نظريه را معتقد است و مي گويد که بي خود! همه انسانها با هم مساوي و يکسان هستند! از اين رو در اجتماعاتي که بر پايه دموکراسي بنا شده باشد حرف زدن در مورد اصلاح نژاد تا حدي دشوار مي نمايد. البته به اعتقاد من دليل اين امر اين نيست که مردم حاضر نيستند بپذيرند که در ميان آنها گروهي هستند که از نظر هوشي در سطح کمي هستند بلکه اشکال اين است که آنها حاضر نيستند بپذيرند گروهي وجود دارند که از نظر فکري بر آنها برتري دارند! گروه اول ( کودنها ) براي مردم خوشايند است چون خود را جز آنان نمي پندارند اما وجود گروه دوم و امتياز براي آنها همه را شاکي مي نمايد! از اينرو هميشه معيارها براي کودنها و ابله ها سریعاٌ تصويب مي شود اما براي گروه دوم هميشه درگيري اثبات وجود دارد. به هر حال ما خود را وارد حاشيه نمي کنيم و در مجوع بايد پذيرفت بخاطر گروه اول انسانها از نظر هوشي و ميزان عقل با هم تفاوت دارند که انتظار مي رود در آينده علوم ميزان اين اختلافات را تعين کند. اگرچه من فکر نمي کنم همه به يک نتيجه برسند! اينکه بعد شناخت اين توانايي ها چه چيزي را معيار برتري خواهند گذاشت خود يک داستان وحشتناک است! اگر مبنا قدرت بدني باشد قدرت ذهني کاهش مي يابد . اگر قدرت مغزي باشد ( که محتمل تر است ) قدرت بدني کاهش مي يايد ( فرضيه انسان آينده با سري بزرگ و تاس و اندامي باريک و نحيف ) اگر احساسات را متعادل کنند و ميزاني از آن را مبنا بگذارند بي ترديد فاتحه هنر خوانده شده است! در واقع به اعتقاد من علم در اين زمينه به هيچ دردي نمي خورد اگرچه علم است که پيشرو و مبناي حرکتي است. ما اين مبناها و رفتارها را به علم واگذار خواهيم کرد چون بخث ما نيست. اما جنسيت و سکولوژي در مورد اصلاح نژاد چه کاره است منظور ما از اين مبحث است . براي اين منظور ابتدا لازم است توجه شما را به جهشهاي خواسته و ناخواسته در طول تاريخ جلب کنم.زمانيکه قاره آمريکا کشف شد افراد براي رسيدن به آن مجبور بودند از درياها بگذرند و با سختي ها بجنگند و تازه پس از رسيدن براي حفظ خانواده و زمين ترفندها کنند و يا جنگهاي خونين راه بياندازند. نتيجه ساده اينکه مسلماٌ افراد ضعيف قادر به انجام اين مسير نبودند. اين فيلتر طبيعي از اين برهه تاريخ باعث شد که گروهي از مردمان اين قاره کلاٌ طي نسلها از نظر ژنتيکي ماجراجو . لجوج و از نظر بدني آماده باشند . در موارد دیگر حتی مي توان از تلاشي را که براي تصحيح قد در کشورهاي چشم بادامي انجام ميدهند را مثال زد. يا مي توان از تلاشي که ما ايرانيها نکرديم و الان عدم کيفيت قدي را در دخترانمان ميبينيم که با اين قدهاي کوتاه بزودي ضرب المثل خواهیم شد نام برد! ![]() به هر حال با توجه به اين اصل پيشروان و تصميم گيران هر جمعيت انساني براي بهبود آن نسل قدم بر خواهند داشت و اين قدمها مسلماٌ نيازمند يک جهش اساسي در زمينه خانواده و جنسيت خواهد بود. من بارها تاکيد کردم که خانواده و رفتارهاي آن در آينده شکل ديگري بخود خواهد گرفت که اصلاٌ با شرايط و شکل فعلي تطابق ندارد ( تعيين خوبي يا بدي آن ممکن نيست ) پس هرگز احتمالات آينده را با رفتارهاي فعلي نسنجيد. جهش سنگيني که ممکن است در زمينه اصلاح نژاد صورت گيرد اين است که خانواده بپذيرد که توليد مثل بايد بصورت علمي انجام گيرد! در مبحث خانواده عنوان شد که پدر نقش خود را از دست خواهد داد و مسائل عاطفي و عشقي رنگ و بو و شکل ديگري را خواهند يافت. زمانيکه توليد مثل ا ز نظر علمي براي يک کلوني از انسانها تحقق يابد مسلماٌ رفتار انسانها عوض خواهد شد! وسايل جلوگيري از حاملگي اين امکان را به زنان داده است که زن پدر فرزند خود را انتخاب کند و ديگر پدر نمي تواند نتيجه مقاربت جنسي باشد. در نتيجه در آن دوران احتمالاٌ هيچ دليلي وجود نخواهد داشت که زن بايد معشوقه اش را بعنوان فرزند و شريک آينده اش انتخاب کند! به زبان ساده تر اينکه معشوقه خوبي بودن دليل بر اينکه پدر خوبي هم باشيد نيست! ما از آينده اي حرف ميزنيم که تعاريف از اخلاقيات جور ديگريست . زن در آن شرايط آزاد است تمايلات جنسي خود را با هرمردي که مورد علاقه اش قرار مي گيرد بر آورده سازد اما بخاطر توليد مثل علمي مسلماٌ براي بچه دار شدن مردي را انتخاب مي کند که از نظر نژادي قوي و مطلوب باشد ( خانواده هاي 2 قطبي مادر و فرزند هم در حال حاضر از اين نظر قدرت مي يابد چون وابستگي زن بخاطر اقتصاد و کار و بيمه و شکل تغيير يافته فرهنگ به مرد کم مي شود ) در شرايط فعلي براي زنان بخاطر رشد در شرايط و تعاريف جاري از عشق و خانواده مطلوب اين است که معشوقه نقش پدر فرزند را داشته باشد اما آيا سالها بعد و با تغيير تعاريف آيا همچنان نتيجه براي زنان يکي خواهد بود؟ ما در جوامع حيواني بارها چنين رفتاري را انجام داده ايم و براي اسبها و گاوها و گياهانمان اصلاح نسل کرده ايم چون آنها از نظر ما فاقد شعور ند و جنگ و هنر و علم براي آنها ناشناخته است. حتي بدون دخالت ما نيز اين پروسه جریان دارد. در زمان جفت گيري سگها عملاٌ 7 يا 8 عدد سگ نر به مدت 15 روز دور سگ ماده مي چرخند و با هم درگيري وحشتناکي دارند. از نظر عشاق و داستان نويسان اين مورد چيز سوزناکي است اما از نظر بيولوژيک اين فوق العاده مهم و حياتي است که سگي که توانايی و قدرت کافي ندارد نتواند ژنهاي خود را منتقل کند! حال چرا تصور نکنيم اين دستکاري با پذيرفتن توليد مثل علمي براي انسانها نيز اتفاق خواهد افتاد؟ البته بايد عنوان کنم که اينها فقط يک احتمال است بر اساس يک ديد به رويه فعلي و من چندان آرزوي آن را ندارم که اين وضعيت شکل بگيرد و البته به اعتقاد من بسيار هم تهوع آور است . اما بهتر است از ريز ماجرا اندکي بالاتر بيايم و ببينيم چرا اين پروسه براي دولتها اهميت دارد و به انجام آن کمک مي کنند؟ ![]() در نظر مي گيريم که اين فرضيه ی کاملاٌ نشدني و غلط ما بخواهد در کشوري مثل ژاپن اجرا گردد و هر فردي توليد مثل خود را بصورت علمي انجام دهد ( از اين جهت مي گويم ژاپن چون همه اعتقاد داريد اين مردم تنها با تلاش و سعي توانسته اند از هيچ همه چيز بسازند و البته اعتقاد داريد که تمام پولها و سرمايه گذاريهاي ديگران ٌ در اين پيروزي علف خرس بوده است! ) با اجراي اين نمايش در ژاپن قطعاٌ ملت ژاپن بعد از 4 نسل ملتي با درجه هوش فوق العاده بالا و اندامهايي آماده خواهد بود . صنعت و نو آوري آنها هر روز خبر از دست آورد جديدي خواهد داد. اگر ساير کشورها بروال طبيعي حرکت کنند بي شک بعد از آن ديگر توان ايستادگي در برابر ژاپن را نخواهند داشت! اين کشور مسلماٌ تمام دنيا را در آن روزگار خيالي! درگير خود خواهد ساخت و چنين کشوري که صادر کننده علم و نو آوري و مطلق در جهان خواهد بود تمام دنيا را اجير خود و فرهنگ و دست آوردهاي خود خواهد کرد بطوريکه کشورهاي ديگر تنها مصرف کننده وي خواهند بود . اندامهاي مناسب براي آنان امکان انعطاف پذيري در براير تضادهاي تکنولوژيک را خواهد داد و بسرعت پيشرفتهاي جديد برای آنان هضم شده و به دنيا ديکته خواهد شد! حالا که از بالا ميبينيد فکر کنيد آیا اين وضع تهوع آور! (در ابتدا) براي کدام سياستگذار چيز وسوسه کننده اي نیست؟ فکر کنيد بحث ما در مورد آينده بسيار دور و سالهايي بعد و با فرهنگ ديگري است اما آيا حس نمي کنيد که يه تعداد کشور سريعاٌ با کمک تغييرات در فرهنگها کليد اين فرضيه کاملاٌ غلط! ما را زده اند؟ فکر نمي کنين که قدرتمندي حرف کشوري که مسلماٌ در توليد علم نقشي ندارد از کشوري مثل آلمان کمتر است؟ مي بينيد که سکسولوژي و جنسيت چيزي نيست که تنها مربوط به يک فيلد باشد و چطور براي اهداف مي تواند همچون سلاحي در اختيار قرار بگيرد. کافی است که تئوری پایه گذاشته توسط سکسولوگها در یک جامعه تزریق شود و توسط رسانه ها آن را تبلیغ کنند.. به همین سادگی می توان آنچنان بازیچه شد که دیگر نتوان از این بازی خارج گردید... به هر حال بعيد نيست که علم با قدرتي که دارد تئوري خود را حک کند چون نهاد زناشويي فعلاٌ با وجود زيباييها و مزياتي که دارد از نظر بيولوژيکي علمی چيز جالبي نيست! ناراحتي اينجاست که علم در اختيار افراد ناشايستي قرار بگيرد . انسانها در طول تاريخ با استبدادهاي زيادي جنگيده اند و علم در اين صورت مي تواند خود را بصورت يک استبداد به ما تحميل کند...شايد در هزاران سال آينده مردم را ببينيم که عليه استبداد علمي مي جنگند!!
webmaster@tactaz.com
|