|
٭
![]() اصلاح نژاد قسمت اول ... خيلي سعي کردم که از نوشتن مقاله در اين زمينه خود داري کنم.چرا که اصلاٌ دلم نمي خواهد بعد از خواندن آن من را يک ديوانه نژاد پرست بناميد! اما از آنجا که به هر حال هر بار نسبت به مسئله اي چيزي مي نويسم تا جرقه اي در اذهان ايجاد شود و افکار به تکاپو بيافتد و چون به هر حال مسائل اصلاح نژاد و آينده نيز در ارتباط با سکس و سکسولوژي مي باشد و تحت تاثير آن است نتوانستم که از نوشتن آن طفره بروم. جنسيت چيزيست که هر فردي از آن برداشتي دارد . من از نوشتن اين مقالات قصد تزريق چيزي را ندارم از آن جهت که هر کس با دلايلي با بسياري از حرقهاي من موافق و يا مخالف است . خصوصاٌ اينکه بخواهيم در مورد آينده نيز نظر بدهيم که قطعاٌ درصد خطا بالاتر خواهد بود. به هر جهت تاکيد مي کنم که ارائه اين مقالات مبني بر صحيح بودن آن يا تزريق انديشه نيست و تنها براي ايجاد يک راهرو براي انديشيدن در ذهن افراد است. پس من را به چيزي متهم نکنيد.در این مقاله تنها شما را با سطح موضوع روبرو خواهم کرد و می خواهم خطوطی را ترسیم کنم که بیاندیشید شما در این زمینه به چه فکر می کنید... اصلاح نژاد کوششي است جهت بهبود شخصيت بيولوژيکي يک نسل از طريق روشهايي که براي اين عمل تمهيد شده است. اساس آن هم بروي نظريات داروين ( خصوصاٌ پسر چارلز داروين ) قرار گرفته است. قبل از هر چيز شما بايد از خود بپرسيد که نظر شما در مورد اين سوال چيست و شما طرفدار کدام نظريه هستيد؟ در اصلاح نژاد دو گروه نظر مي دهند. گروه اول معتقد است که شخصيت انسان در اصل وابسته به صفات و مشخصات ذاتي وي است و هرچه ذات آن باشد همان مي شود. گروه دوم معتقد است نخير! اين آموزش و پرورش است که باعث مي شود يک فرد داراي شحصيت کاملي باشد. بعد از اينکه نظر خود را شناختيد حال از خود بپرسيد آيا شما اصلاٌ طرفدار اصلاح نژاد هستيد؟ آيا شما قبول مي کنيد که يک نسل شروع کند بسمت ضعيف شدن قدم بردارد؟ آيا قبول مي کنيد که يک نسل بايد تقويت شود و بهتر گردد؟ آيا شما مشکلات اين تغييرات را مي پذيريد؟ در انتها در اين مرداب سياه اگر شما تصميم گيرنده بوديد چه مي کرديد؟ از نظر شخصي من نمي توانم بنوبه خود نظريات هيچکدام از طرفين را بپذيرم. نمي توانم حتي بگويم نقش کداميک بيشتر است . عقيده من صرقاٌ مال من است و مسلماٌ غير علمي و بر اساس انديشه ها و تجريبات خودم اما من نمي توانم باز هم بپذيرم که عالي ترين سطح آموزش مي تواند از هر کسي انشتين بسازد . آموزش کامل بتواند از يک پسر بچه متوسط يک پيانيست بسازد. نمي توانم بپذيرم که ناپلئون در ديرينه ( محل آموزش نظامي وي ) از بقیه چند سر و گردن بالاتر نبوده. اينکه سياه پوستان از نظر بدني قويتر نيستند . شما خود بتنهايي مي توانيد حتي از روي چهره و حرکات يک فرد حدس بزنيد که فلاني کلاٌ موجودي خرفتي است و يا بر عکس ! ... حتی سر سخت ترين مخالفان اصلاح نژاد هم نمي توانند انکار کنند که بعضي ها ذاتاٌ موجودات خرفت و کودني هستند و هر کسي هم که يک مقدار آمار بداند مي فهمد که در مقابل کودنها و احمقها مسلماٌ انسانهايي هم هستند که از نظر هوشي بالاتر از انسانهاي ديگر قرار دارند .! ( یادش بخیر مدارس تیزهوشان در ایران که پسر همسایه ما میرفت و من همیشه تا میدیدمش به خودم می گفتم این باید با هوش باشه !! ) از اين جهت مي توان بدون داد و بيداد پذيرفت که انسانها از نظر ذاتي و ارثي با هم فرق دارند! البته اين را هم بگويم که اين بحث ربطي به حرفهاي پوچ و احمقانه اي که بعضي ها در راستاي اجتماعي آن را وارد مي کند ندارد. اينکه مثلاٌ مي گويند گروهي ذاتاٌ کثيف هستند. گروهي تخمشون مردوده! گروهي خسيسند! گروهي سياستمدارند . گروهي خرند! و .. و ... و ... ( که خودتان بهتر مي دانيد! ) ![]() گروهي نيز در راستاي تصميم گيري براي اجرا عنوان مي کنند که بهتر است ثروتمندان بجاي فقرا توليد مثل کنند. چون فقرا هم در نان شب خود مانده اند و هم اينکه صلاحيت و توان تربيت فرزند را ندارند! گرچه اين نظريه از بنيان کاملاٌ يک طرفه و ظالمانه است چون بي ترديد ميزان تولد و زايمان فقرا نسبت به مثلاٌ 9 سال پيش کاهش يافته و اين تنها ثروتمندان هستند که بيشتر توليد مثل مي کنند ولي باز هم سطح جامعه هيچ تغييري نيافته! اما به هر حال خود من بشخصه با اين نظر ظالمانه موافق هستم و به آن به ديده تاسف نگاه نمي کنم! بحث را بي جهت گسترده نکنيم . در هر صورت اصلاح نژاد دو جنبه دارد. حالت مثبت و منفي . حالت مثبت اين است که گروه هاي قوي و سالم را تشويق به توليد مثل کنيم و حالت منفي اين است که از توليد مثل ضعيفترها جلوگيري کنيم! حالت دوم انجامش کاملاٌ عملي تر از حالت اول مي باشد! در انگلستان عقيم کردن افراد نا سالم از طرف دولت موردي مثبت مي باشد و در آمريکا براي اين منظور گامهاي بلندي برداشته شده. انتقاد به اين مورد اگرچه طبيعي مي نمايد اما به نظر من ناعادلانه و پذيرفته نخواهد بود. خدمتکاري در منزل من کار مي کند که با وجود فقر سنگيني که (تصور آن هم براي شما سخت است ) دارد اکنون فرزند چهارم خود را باردار است . اين وضعيت از نظر وي روياي شيريني است که دنياي کوچک وي را تشکيل داده است . اما از ديد من وي صلاحيت بزرگ کردن 4 فرزند را ندارد. چه بايد کرد؟ اگر من خود را شايسته تر از وي بدانم من دنياي کوچک وي را با همه آنچه که دارد از وي خواهم گرفت. اگر خود را شايسته ندانم قطعاٌ وي و امثال وي ( که جمعيت سنگيني هم در سطح جهان دارند ) به مجيط زيستي که به ديگران (از جمله من ) هم تعلق دارد فشار مي آورند. اگر بخواهيم فقر را ريشه کن کنيم بخاطر مسائل ديني و قومي و مليتي و تفکيک شدگي انسانها در دنيا دست بروي امري غير ممکن گذاشتيم... پس می بینید که در چه کلاف تو در تویی هستیم و دست نزدن به آن نیز امکان ندارد . حال اندکی تامل کنید روی موضوع بحث تا در قسمت بعدی باز هم جلوتر برویم ... ادامه دارد.....
webmaster@tactaz.com
|